محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3211

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نشناسمش نمىروم . » گويد : مختار با ابن زبير ببود تا يزيد بن معاويه هلاك شد و محاصره به سر رسيد و مردم شام سوى شام باز رفتند و از پس هلاك يزيد مردم كوفه بر عامر بن مسعود توافق كردند كه امامت نماز كند تا مردم بر خليفه اى كه مورد رضايتشان باشد توافق كنند . يك ماه نگذشت كه عامر بيعت خويش و بيعت مردم كوفه را به ابن زبير خبر داد . پس از مرگ يزيد مختار پنج ماه و چند روز با ابن زبير ببود . سعيد بن عاص گويد : به خدا با ابن زبير بودم ، عبد الله بن صفوان بن اميه نيز با وى بود و طواف كعبه مىكرديم ، ابن زبير نگريستن گرفت ، مختار را ديده بود و به ابن صفوان گفت : « به خدا از گرگى كه درندگان اطرافش را گرفته باشند محتاطتر است . » گويد : پس ابن زبير برفت و ما نيز با وى برفتيم و چون طواف را به سر برديم و دو ركعت نماز پس از طواف بكرديم مختار به ما پيوست و به ابن صفوان گفت : « ابن زبير دربارهء من چه مىگفت ؟ » گويد : ابن صفوان گفتهء وى را مكتوم داشت و گفت : « جز نيكى نگفت . » گفت : « بله ، به پروردگار اين بنا قسم ، مىدانم چه گفت ، به خدا يا از من تبعيت كند يا به آتشش مىكشم . » گويد : پس از آن پنج ماه با وى ببود و چون ديد كه او را به كارى نمىگيرد ، هر كس از كوفه پيش وى مىآمد از احوال و وضع مردم ، از او مىپرسيد . عطية بن ابى روق همدانى گويد : هانى بن ابى حيه وادعى به مكه آمد كه آهنگ عمرهء رمضان داشت ، مختار از حال وى و حال و وضع مردم كوفه پرسيد كه گفت : « بر اطاعت ابن زبيرند اما گروهى از مردم هستند كه جماعت شهر ، دل با آنها دارند و اگر يكى را داشتند كه فراهمشان مىكرد به كمك آنها تا مدتى ولايت را مىخورد . »